الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
232
الغدير ( فارسى )
- اوست قلعهگشاى خيبر بعد از آنكه دگران با فرار ، راه سلامت جستند . - به خدا سوگند ، اگر جهانيان را با او قياس گيرند ، با سر ناخنش برابر نيايند . قاضى ابو المكارم ، محمد بن عبد الملك بن احمد بن هبة اللّه بن ابى جرادهء حلبى ( م 565 ) در شرح قصيدهء ميميهء ابو فراس كه به نام « شافيه » شهرت يافته ، از مروان بن ابى حفصهء شاعر نقل مىكند كه در حضور متوكل قطعه شعرى خواندم كه در آن به رافضيها تاختهام ، متوكل به عنوان صله ، فرماندارى بحرين و يمامه را به من عطا كرد و در حضور همگان چهار خلعت بر تنم بياراست . قطعه شعر اين است : - جانشينى رسول به ميراث ، شماراست . با دادگرى شما سيهكارى از ميان برخاست . - دخترزادگان رسول ، چشم طمع به ميراث او دوختهاند و كمترين بهرهاى ندارند . - داماد كه ارث نبرد و دختر را جانشينى نسزد . - آنان كه ميراث شما را به خود بستند ، جز پشيمانى طرفى نبستند . - حق وراثت به حقدار رسيد ، ديگر سرزنشكردن براى چيست ؟ - اگر حق جانشينى و خلافت دخت رسول را بود ، هنگامهء قيامت به پا بود . - ميراث او جز بهرهء شما نيست ، نه به خدا سوگند ، كرامتى هم نيست . - اينك منم كه با اين چكامهام ، ميان دوست و دشمن نمايانم . مردى كه او را جعفر بن حسين خوانند ، بر ابن ابى حفصه تاخته و با اين شعر : « قل للذى بفجوره » « 1 » . . . سخن در دهان او شكسته است . « 2 » به گمان اينكه شاعر ما از فرزندان ابو عبد اللّه حسين بن حجاج بغدادى باشد يا از معاصران او ، در شمار غديريهسرايان قرن چهارمش ياد كرديم و بيش از اين از شرح حال شاعر اطلاعى بدست نياورديم . البته ، غير از آنچه ذكر شد ، غديريههاى فراوانى از سرودههاى قرن چهارم به دست آورديم ، ولى چون به شرح حال سرايندگان آنها واقف نشديم ، از ايراد آنها صرفنظر نموديم .
--> ( 1 ) . مراد غديريهء اوست كه از نظر گذشت . ( و ) ( 2 ) . ر ك : اعيان الشيعة : 18 / 446 .